X
تبلیغات
رایتل
 

 

فریاد خاموش

 

شنبه 14 دی‌ماه سال 1387
مرد می گرید...

 

 

چه خواهد شد اگر مرد بگرید؟

چه فاجعه ای است اگر صدای هق هق مرد در عالم  سکوت بپیچد؟

ساده تر بگویم...

چرا  مرد می گرید؟

چه کسی او را می گریاند؟

حقارت ...؟ نه!

گرسنگی ...؟ نه!

فقر ...؟ نه!

مرد به اینان نالان است ، اما هیچ گاه مردانگی خود را با گلایه از درد تن به باد فنا نمی سپارد!

من می دانم مرد به چه می گرید!

می ترسم اگر بگویم مرا هم بگریانند ...

اما ترس برای چه؟

خدا را دارم.... آری او بر درد من آگاه است.

او ظالم و مظلوم را بی هیچ ظلمی سزا می دهد .

آری ! مرد از مترسک می گرید ...

همانی که درون را پوچ نهاده و با پوچی تهدید به مرگ می کند.

مترسک اگر خالی نبود که نمی ترساند!

مرد از این می گرید که صدایش در گلو حبس گشته.

او از این می ترسد که پوچی سران او را به خاموشی و خیانت نشانده !

مرد گمان می کند اگر از مرگ بترسد و صدا در گلو خفه کند خیانت کرده!

آری او درست گمان می کند ...

اما در جامعه ی خیانتگران خیانت او نه تنها خیانت نیست ...

بلکه متانت ، تواضع و حرف شنویست...

مثال این است که چون خاموش است و سخن نمی گوید درونی آرام دارد .

وای از این درون آرام که آتش زیر خاکستر است ...

که اگر شعله ور شد مترسک خاموشش می کند .

مترسک مثال ظرف تهی هیاهوی بسیار دارد .

خود می گوید و خود می خندد ...

اما خنده ی او نشان گریه ی من و توست .

مبادا من و تو هم با او بخندیم.


عناوین آخرین یادداشت ها

 

>