فریاد خاموش

روزهای زندگی ..همچون مشق های خط خورده دوران کودکی ماست

فریاد خاموش

روزهای زندگی ..همچون مشق های خط خورده دوران کودکی ماست

خطاب به قلبم


وقت آن نیست درهایت را ببندی؟

قلب من، ای کاشانه یی که درهایت همیشه گشوده است؟

خانه یی که دوست و دشمن، به آن می آیند و می روند؟

در این آیند و روندهای مدام شان بنگر چه سان می شکنند، قوانین حاکم بر تو را؟

در کنج کنج تو بدون هیچ احساسی، با سر و صدا بالا و پایین می روند

هیچ کس کفش هایش را هنگام ورود به تو پاک نمی کند

هیچ کس به دور و برش نگاه نمی کند

و هر آن چه را که برای تو مقدس است، ناپاک می کنند و می شکنند

از جام زرین محراب مقدست می نوشند

و تلاش، برکت و رحمت تمام سال تو را آسیب می زنند


وحشیانه گرمای اجاق خانه ات را از آن دور می کنند و به جای آن، پرچم رنگ و رو باخته ی

وجود خودشان را برپا می کنند

و آن گاه که برای غارت تو دیگر چیزی نمیابند،

تو را ترکت می کنند، قلب من! این سان تهی!

اما نه! گرچه در تو همه چیز در سکوتی مرگ بار فرو رفته

باز هم درهایت را گشوده نگاه دار! گشوده! تا همیشه!

بگذار خورشید، پر حرارت و گرما بخش در تو بتابد

و تندبادها تو را درنوردند

آن گاه که در تک تک حجره های تو، عروس باد این چنین خرامان گام نهاد،

بگذار تمامی زنگ هایت به صدا درآیند و تا ابد سرود در سرود، نغمه پرداز شوند

چرا که هنوز هم ممکن است

روح وفاداری در فرار سردرگمش

در تو پناه و آرام جوید  

 

 

برای تو که فاصله ات اون طرف ابرهاست

      

ممنون از مهتاب عزیزم که همیشه مورد محبتش قرار می گیرم 

از خدای مهربون بهترین ها رو برات ارزو دارم

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد... اگر

    


مرگ تدریجی ما اغاز خواهد شد
اگر سفر نکنیم
اگر مطالعه نکنیم، 

 اگر به صدای زندگی گوش فرا ندهیم
اگر به خودمان بها ندهیم
  
مرگ تدریجی ما اغاز خواهد شد
هنگامی که عزت نفس را در خود بکشیم
هنگامی که دست یاری دیگران را رد کنیم


مرگ تدریجی ما اغاز خواهد شد
اگر بنده ی عادتهای خویش باشیم
اگر دچار روز مرگی شویم
اگر تغییری در رنگ لباس خود ندهیم
یا با کسانی که نمیشناسیم سر صحبت را باز نکنیم

 

اگر احساسات خود را ابراز نکنیم
همان احساسات سرکش که
موجب درخشش چشمان ما میشود
و دل ما را به تپش در می اورد

 

مرگ تدریجی ما اغاز خواهد شد
اگر تحولی در زندگی خویش ایجاد نکنیم هنگامی که
از حرفه یا عشق خود نا راضی هستیم
اگر حاشیه امنیت خود را برای ارزویی به خطر نیندازیم 
 

برای یک بار هم که شده
از حقیقتی عاقلانه بگریزیم
باید زندگی را امروز اغاز کنیم
بیایید امروز خطر کنیم!
همین امروز کاری بکنیم
اجازه ندهیم که دچار مرگ تدریجی شویم!
فراموش نکنیم شاد بودن را!! 

 

 

شعر ی از - پابلو نرودا شاعری از شیلی(ترجمه از مرحوم احمدشاملو)