سلام و تشکر از دوستان خوبی که منو هنوز فراموش نکردند ..
با نوشتن کامنتهای زیباشون به من یاد اوری میکنند که هنوز تنها نیستم
در ضمن فرحناز جون که تازه با ایشون اشنا شدم و برام کامنت گذاشتنند سوالی کرده بودند در مورد اسمم (می گل) دلشون میخواست با ریشه این اسم اشنا بشن
پدرم عاشق عرفان بود و مولانا ... برای نام گذاری من از مثنوی مولانا کمک گرفتند و این شعر امد
از محبت خارها گل می شود .......وز محبت سرکه ها مل می شود
و از این بیت مل رو برداشت و می کرد و گل رو هم اضافه کرد
به همین دلیل اسم من شد می گل
اول میخواستم از مهتاب عزیزم تشکر کنم با گلهای قشنگی که برام میفرسته
و بعد از گل رویایی (مژگان خوبم ) که از راه دور حواسش به من هست و به فکر روزهای بازنشستگی من
و دیگر دوستان با مهرشان
و اما امروز یه داستان کوچلو میخوام بنویسم در باره کینه داشتن
جالب و اموزنده است
یک روز معلم یک کودکستان تصمیم گرفت یک درس زندگی به بچه ها تعلیم بده، از این رو معلم به بچه ها گفت: بچه های عزیزم من می خواهم با شما یک بازی کوچولو کنم، می خواهم که فردا صبح هر کدام از شما یک کیسه پلاستیکی بردارید و درون آن را به تعداد آدمهایی که ازشون بدتان میاد از سیب زمینی پر کنید و به کلاس بیارید.
فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند، بعضی ها 2 تا بعضی ها 3 تا و بعضی هم بیشتر سیب زمینی ریخته بودند، معلم از بچه ها خواست تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را هم خود ببرند.
چندین روز گذشت و کم کم بچه ها از بوی سیب زمینی های گندیده به ستوه آمدند همچنین که آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .
تا اینکه بالاخره معلم اعلام کرد که بازی تمام شده و بعد از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
آنگاه معلم گفت: این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید ، بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند در حالیکه شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید .
حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید ، پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟
آدم سنگیسنگم |
زنده یاد صالح وحدت